عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
6
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
در تنگسال گفته : لمّا رأيت زمانا * يفترّ عن كلّ صعبه و القحط فى اكله النّا * س بالذّئاب تشبّه و الحبّ قد عزّ حتّى * انسى المحبّ الأحبّه فى حبّة القلب منّى * زرعت حبّ ابن حبّه يعنى : روزگار را چنان ديدم كه به هر سختى و رويداد تلخ مىخندد ، و در هنگامهء تنگسالى چگونه قحطى ، گرگسان ، مردم را مىخورد . و گندم چنان گران و ديرياب شده كه دوست ، دوست را از ياد برده . از اين روى من در سويداى دل خويش محبت گندم را كاشتم . ابن الحرب . به مرد دلاورى گويند كه جنگ آزموده و خو گرفته به رزم و پهلوانى باشد . در رسالهاى از صاحب ابن عبّاد خواندم كه : پسران حرب آناناند كه جامهاى جنگ را - تلخ و شيرين - سر مىكشند و زود از زود جامهء رزم به تن مىكنند . ابن الخصىّ . اختهزاده . چيزى را كه نمىتواند وجود داشته باشد ، بدان مثل زنند ، ابو تمّام گفته : و ذاك له اذا العنقاء صادت * مربّية و شبّ ابن الخصّى يعنى : در جايى كه عنقا پرورش دهنده باشد و از اخته فرزندى زاده شود و جوان گردد ، اين كار از او ساخته است . ابن خلاوة . يعنى دور و به كنار . گويند : انا من هذا لأمر فالج بن خلاوة . يعنى من در اين ابن دأية . كلاغ را گويند زيرا بر ميان دو شانهء شترى كه پشتش ريش شده باشد بنشيند و نوك بدان زند . شاعرى گفته : و لمّا رأيت النّسر غرّ ابن دأية * و عشّش فى و كريه جاشت له نفسى يعنى : هنگامى كه ديدم كركس ( پيرى و سالخوردگى ) زاغ سياه ( جوانى ) را